زندگی کردن من مردن تدریجی بود آنچه جان کند تنم عمر حسابش کردم
سلام به دوستان عزیز

این وبلاگ دیگه با نبود دوست عزیزم توسکا صفایی نداره. دیگه اینجا رو آپ نمی کنم تا دوباره به

بلگفا برگرده... خیلیا منتظرشن از جمله من....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت 19:34  توسط hel  | 

چرا عزیزم اون هفته مدت هاست که اومده اما راستش مهم برام تو بودی که بخونیش اما

مدتی میبینم که وبلاگت خالیه فک کردم دیگه ..........

  

نوشتم،شکستم

شکستم،نوشتم

 

شکسته ام، در سقوط پرواز بی پروازیم،در پهنای نگاهی که هیچگاه در گذشتش

نبودم،نگاهی که هیچگاه مرا نخواند و کلامی که به زبان ننشسته از یاد رفت. در

شب بی شبی مردم. در انتظار هوایی که هیچگاه بر صورتم ننشست پوسیدم. به

نسیان بی نامی سپارده شدم... شکستم،در سکوت. در سکوتی مملو از جنجال 

گمنامی ام.

نوشتم در سکوتت و در همان سکوت شکستم، پاک شدم، از دیدهء نگاهی که عرش

حضور بود در بودنم... شکستم در پهنای بی پهنای هستی ام،شکستم...

نوشتم،از شکستم نوشتم، نوشتم،از بی نامی ام نوشتم....

نوشتم، نوشتم در نوشت سرنوشتی که نوشت سرنوشتم را در شکست. نوشتم.

از نجوای شکستم که هیچگاه به سمعی نرسیده در راه مرد.... آری نوشتم، نوشتم و

شکستم... در تو شاید...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 20:19  توسط hel  | 

سلام به همه ی دوستان عزیزم

یه خبر تو این هفته می خوا یکی از متن های خودم رو تو وبلاگم بزنم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 15:32  توسط hel  | 

سلام به همه ی دوستای خوبم

من به یه دوست و همسایه ی خوب و گل یه قولی داده بودم.....

قرار شد اگه یه اتفاق خوب که مدتی هست منتظرشم به وقوع

بپیونده یه فکری واسه سیاهی این وبلاگ بکنم... و حالا اون روز

رسیده.....امیدوارم که بیاد و فضای جدید این روزگار رو ببینه

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 14:29  توسط hel  | 

ژان پل سارتر

 

متولد: 1905

وفات:1980

پایه گذار: اگزیستانسیالسم ( اصالت وجود)

برخی از آثار: هستی و نیستی، نقد و عقل دیالیکتیکی، فاجعه ی بزرگ، تهوع، روسپی بزرگوار، اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر و...

هنگامی که سخن از  اگزیستانسیالیسم به میان می آید بی تردید به یاد ژان پل سارتر خواهیم افتاد. پس از دو جنگ جهانی، تمدن غرب از نظر اخلاقی خود را فقیر یافت، در چنین شرایطی بود که ساتربر اهمیت آزادی انسان و مسئولیت اخلاقی اصرار ورزید. فلسفه ی او در تمام نوشته هایش، نمایش نامه ها و رمان هایش هویداست.

سارتر در اروپا چشم به جهان گشود. پدر وی افسر نیروی دریایی بود. سارتر پسری کنجکاو بود و کتب فراوانی را نیز مطالعه کرد و به فلسفه علاقه مند شد.

سارتر در سفرهایش به کشورهای اروپایی  مصر به مطالعه ی فلسفی اش ادامه داد.

با آغاز جنگ جهانی دوم در 1939 به ارتش فرانسه پیوست. یک سال بعد به اسارت آلمان ها در آمد و 9 ماه را به اسارت سپری کرد. در 1941 فرار کرد و به نهضت مقاومت فرانسه پیوست.

سارتر پس از جنگ به تدریس در دانشگاه مشغول شد و آثار فلسفی تاثیر گذار و مشهوری به رشته تحریر در آورد. وی حامی آزادی در سرتاسر جهان بود اعمال خشونت بار را، هر کجا که بود محکوم می کرد.

هنگامی که در 1980 از دنیا رفت، یکی از محبوب ترین رهبران فرانسه ی پس از جنگ جهانی به شمار می آمد.

در نگرش سارتر و اگزیستانسیالیست های پیرو او، اخلاق و آنچه که در معنای فرد را تعیین می کند، حاصل توانایی فردی انسان در « انتخاب آزادانه» است. این عقیده مخالف ادعای «سرشت انسانی» مطلق و عینی است، سارتر و اگزیستانسیالیست ها مدعی اند که آنچه انسانیت ما را تعریف می کند، توانایی ماست به عنوان موجودات مختار برای انتخاب آزادانه. از دید سارتر، مهمترین مساله آن است که ارزشهای اخلاقی از طریق اعمال و انتخاب های ما پای به جهان گذارند و جهان به خودی خود بی ارزش و بی معناست.

در نهایت باید گفت: سارتر فردی پوچ گرا نیست و نمی گوید هر چیزی تا آن هنگام که ما از آن استفاده پشتیبانی می کنیم، اخلاقی است. از دید او چون گوهر بشریت توانای انتخاب کردن است، با هر انتخاب اساساً تعیین می کنیم: که فرد چیست و چه باید باشد. به گفته ی سارتر: هنگامی که فرد چیزی را برای خودش انتخاب می کند، در نهایت آن را برای «تمام بشریت» انتخاب کرده است. به بیان سارتر انسان می تواند بد انتخاب کند و این هنگامی است که با سوء نیت  عمل کند، و این سوء نیت برگرفته از تعیین و تعریف آن چه که باید بکند، با نگاهی صرفی به واقعیت هاست. ساتر بر این نظر است که «درست» و «غلط» در کار نبوده و فقط انتخاب ماست که حائز اهمیت است. وی اهمیت بسیاری در فلسفه ی قرن 20 دارد و تاکید او بر آزادی مطلق و مسئولیت مطلق فرد الهام بخش بسیاری از اندیشمندان امروزی است.

سارتر در «اگزیستانسیالیسم» یا مکتب « اصالت وجود» می گوید:

« خداوند که جهان هستی را آفرید قبلاً یک ماهیتی از کوه، دریا، درخت، اسب، سگ و... از تمامی آفرینش در ذهنش بوده بر اساس آن ماهیت دست به خلق زده است»

این بدین معناست که انسان نیز آنچه را که هست از پیش در ذهنش متصور شده.

یکی از محاسن مکتب اگزیستانسیالیسم اعتراف به آزاد بودن، و پس از آن آگاه بودن است و در این مرحله انسان آگاه دچار دلهره ی شگرفی می گردد  غیر قابل بیان، که این دلهره غریزی است، سارتر بر این باور است که: « اگر یک افلیج قهرمان دو نشود، مقصر خود اوست» 

در نهایت سارتر در 1980 چشم بر جهان می بندد. اما مکتب او پای برجا و پر طرفدار است. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 14:3  توسط hel  | 

سلام به دوستای عزیزم (به خصوص توسکای عزیز)

بالاخره روزی که مدت هاست آرزوش رو داشتم داره می رسه! گفتم بگم که از دعای شما عزیزام بی نسیب نمونم. خوشحالم که تو این روزهای نا به سامان داره اتففاقات خوبم رخ می ده.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 19:24  توسط hel  | 

افسوس...

 

 

 

 

 

.........................!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 11:29  توسط hel  | 

۲روز مونده تا تعیین سرنوشتمون!

به قول استاد بزرگ دکتر شریعتی: من

 اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه  برمیخیزند.

من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی برخیزد؟؟

اما جالب اینجاست این بار اگه کاری نکنیم

باید گفت: من اگر بنشینم تو اگر بنشینی

آنچه در می آید پدر هر دوی ماست!!!!

با آرزوی پیروزی مهندس موسوی با

حضور سبز من و تو

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 12:1  توسط hel  | 

آیا می دانید؟؟

 

گندم

آیا می دانید که در دولت خاتمی ایران به خود کفایی گندم رسید؟

اما با سیاست های دولت احمدی نژاد سال ۱۳۸۷ با ۵ میلیون تن

واردات یکی از بزرگترین وارد کنندگان گندم جهان شدیم؟ (روزنامه

سرمایه ۲./۱۴ و ۸۸/۱./۲۹ ) 

 

سهام عدالت

آیا می دانید به علت اینکه شرکت های زیان ده را به شرکت های

سهام عدالت داده اند سهام عدالت فاقد سود بوده اما دولت برای

عوامفریبی سودی پرداخت می کند؟ ( روزنامه سرمایه یکی از

شماره های اردیبهشت)

آیا می دانید که در بازارهای خرید و فروش سهام سهام عدالت پانصد هزار تومانی را ۵۰۰ تومان نمی خرند ؟ ( بروید امتحان کنید) و

و..............

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 22:10  توسط hel  | 

این بار هم چون سال ۷۶ باید از خواب

 غفلت بیدار شد و با رای درست

انقلابی به پا کرد و.......

رای ما ایرانیان دوست دار وطن و

استقلالمان: میر حسین موسوی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 14:17  توسط hel  | 

ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش

                   تو قاف قرار من و من عین عبورم........

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 12:26  توسط hel  | 

آی آدم ها

آی آدم ها که بر ساحل نشسته،شاد و خندانید!

یک نفر در آب دارد می سپارد جان.

یک نفر دارد که دست و پای دایم می زند،

روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید.

آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن،

آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید

که گرفتستید،دست ناتوان را،

تا توانایی بهتر را پدید آرید.

آن زمان که تنگ می بندید

بر کمرهاتان کمربند.

در چه هنگامی بگویم من؟

یک نفر در آب دارد می کُند، بیهوده،جان قربان.

آی آدم ها که بر ساحل بساط دل گشا دارید:

نان به سفره، جامه تان بر تن،

یک نفر در آب می خواند شما را،

موج سنگین را به دست خسته می کوبد.

باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده.

سایه هاتان را ز راه دور دیده.

آب را بلعید در گود کبود و هر زمان، بی تابی اش افزون،

می کند زین آب ها بیرون،

گاه سر، گه پا.

آی آدم ها!

او ز راه مرگ، این کهنه جهان را باز، می پاید،

می زند فریاد و امید کمک دارد:

« آی آدم ها که روی ساحل آرام، در کار تماشایید!»

موج می کوبد به روی ساحل خاموش.

پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده، بس مدهوش.

می رود نعره زنان، وین بانگ باز از دور می آید:

«آی آدم ها!»

و صدای باد هر دم دل گزاتر

در صدای باد بانگ او رهاتر،

از میان آب های دور و نزدیک،

باز در گوش این نداها:

«آی آدم ها!»...

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 12:25  توسط hel  | 

سلام به همه ی دوستان عزیزم... متاستفانه به علت فوت پدر بزرگ عزیزم مدتی قادر به به روز کردن وبلاگم نیستم.... روحش شاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 9:21  توسط hel  | 

سینه مالامال درد است ای دریغا مرحمی...

 

 

 

 

 

.......

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 18:44  توسط hel  | 

از سر بازار عدم تا ته بازار وجود به تلاش کفنی آمده ایم......

 

 

 

 

 

............

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 13:32  توسط hel  | 

سلام دوستان من یه معذرت خواهی به همتون بدهکارم واسه این همه مدت غیبتم اما....کجا دانند حال ما سبکبارانه ساحل ها....
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 16:38  توسط hel  | 

سلام...دو روز دیگه مونده تا یه روز آشنا...روزی که من نا خواسته محکوم به زندگی در دنیایی نا آشنا شدم.

نمی دونم از این واقعه باید خوشحال باشم یا غمگین...خوب یا بد خواسته یا نا خواسته، این روز هست من نیز....

به امیده روزی زیبا تر به نام رهایی.... 

 

 

 

 

 

...................................

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 9:44  توسط hel  | 

سلام........

نمی دونم چی باید بگم. خیلی جالب جالبه که تنهایم همهیشه همراهمه حتی اینجا!

گاهی از این همه نظر که برای وبلاگم می بینم خندم می گیره!!!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 19:11  توسط hel  | 

مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک

                                         چند روزیست قفسی ساخته ام از بدنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 9:33  توسط hel  | 

          سلام دوستان فردا روز تولد یک فرشتست که وقتی چشم به این جهان گشود                    

              آسمان زیبا تر از همیشه و ژرندگان با نغمه هایشان خوش آمدند گفتند به او و 

              غنچه ها همه شکفتند 

              صمیمانه این روز زیبا رو بهش تبریک می گم با آرزوی بهترین ها....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 16:32  توسط hel  | 

salam doostan rastesh qasd daram ye mazerat khahie az yeki az doostaye kheili azizam ke kheeeeili baram azize dashte basham h.t azizam vaqean MAZERAT mikham midoonam ke midooni kheili sharmandam.... az samime qalb omidvaram ke bakhshide bashim

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 16:58  توسط hel  | 

گاهی درد و غم ها اونطور تو آدمی منزل می کنند که تا مرگ و زوال براش به ارمغان نیارن ازش رخت نمی بندن..........چه می شه کرد که دست روزگار این بلا رو به سر من هم آورده....
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 10:27  توسط hel  | 

آدمک ِآخر دنیاست بخند

آدمک مرگ همینجاست بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخند

دستخطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

فکر کن درد تو ارزشمند است

فکر کن گریه چه زیباست بخند

صبح فردا به شبت نیست که نیست

تازه انگار که فرداست بخند

راستی آنچه به یادت دادیم

پر زدن نیست که درجاست بخند

آدمک نغمه ی آغاز نخوان

به خدا آخر دنیاست بخند

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 10:25  توسط hel  | 

سشلام دوستان من حالا حالا ها نمی تونم آپ کنم.......فقط برام دعا کنید
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 20:7  توسط hel  | 

بگو برای تپیدن چقدر باید داد؟                                                                                                   

برای خوب دویدن چقدر باید داد؟

به بارگاه خدا می برند روح مرا

برای دیر رسیدن چقدر باید داد؟

درون گور خودم را به چشم می بینم

در آرزوی ندیدن چقدر باید داد؟

مرا از این قفس زندگی رها نکنید

به خاطر نپریدن چقدر باید داد؟

میان بودن و رفتن کدام سهم من است؟

برای قرعه کشیدن چقدر باید داد؟

بدان که گرگ صفت نیستم من انسانم

ولی برای دریدن چقدر باید داد؟

در این زمانه که نان آبروی انسان هاست

برای قلب خریدن چقدر باید داد؟

صدای پای نبودن‌‌ سکوتِ قلب من است

برای نغمه شنیدن چقدر باید داد؟

درون سینه اگر جای زندگی خالیست

بگو برای تپیدن چقدر باید داد؟.......

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 1:8  توسط hel  |